۱
وقتی آن شعر را در خاک
پنهان می کردم
آیا کسی ندید؟
۲
حرف کوچکی با خودم دارم
می روم که فریادش کنم امّا
سنگریزه ها گوش شنیدن ندارند
و تو شنیده ای ش از پیش
۳
دسته ی زنبورها
ناگهان از روی گل برخاستند
گریختند
تا به باقی زنبورها بگویند
۴
شعر مثل مسافری غریب می آید
یک شب
در خانه ات را می زند
نه آب
نه نان
نه جای خواب
جان ات را طلب می کند
برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 13:07
برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 19:44
خیره به صفحه ی ساعتش
پرنده ها را از یاد برد
عقربه ها
پرواز می کردند-
آواز می خواندند
برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 14:36
برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 14:36
برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 14:36
قلب من
همه چیز را می بلعد و خرد خرد
کلمه می کند
اما در قعر دلم
دهان کوچکی نیز هست
برای بلعیدن کلمات
برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 14:36
روزهنگام رسیدم به مترسکی میان مزرعه. مترسک اشاره کرد به سویی، به مترسکی دیگر. رفتم و رسیدم به آن دیگری. صورت اش غمناک بود و انگشت اش به سمت مترسکی دیگر دراز.
تا غروب در مزرعه گشتم و مترسک های بسیاری را دیدم. دیدم که همه ی آن ها به یکدیگر اشاره می کنند و دانستم که چرا چهره هایشان غمناک است.
برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 14:36
۱
درخت خشک من
یک روز به راه افتاد و
رفت
رفت از پیش ام
تا تماشاگر درختان سبز باشد
تا مسافر بهار باشد.
۲
- نه دست نکش
بر تن تندیس
از سنگ نیست که
از رویاست.
برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 14:36
برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 14:36
برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: يکشنبه 15 اسفند 1395 ساعت: 6:22
برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: يکشنبه 15 اسفند 1395 ساعت: 6:22
برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: يکشنبه 15 اسفند 1395 ساعت: 6:22
برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: يکشنبه 15 اسفند 1395 ساعت: 6:22
دلتنگ ام. بی تابم. بی قرارم.
به این فکر می کنم که این دل تنگی اصیل نیست. حاصل چیزهای دیگری است (خواب دیشب ام را برایت نگفته ام) رنج برخوردار نبودن است و دلتنگی اصیل این گونه نیست.
این گونه دلم کمی آرام می گیرد.
خدایا... مرا به کام اژدها فرستاده ای.
برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: يکشنبه 15 اسفند 1395 ساعت: 6:22
برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: يکشنبه 15 اسفند 1395 ساعت: 6:22
برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: يکشنبه 15 اسفند 1395 ساعت: 6:22
برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: يکشنبه 15 اسفند 1395 ساعت: 6:22
برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: يکشنبه 15 اسفند 1395 ساعت: 6:22
برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: يکشنبه 15 اسفند 1395 ساعت: 6:22